نقش خیال

صدف

 

 

ماه خندید به کوتاهی شوروشعفم

دست بردم به تمنا و نیامد به کفم

راه تردیدمسیر گذر عاشق نیست

چه کنم باچه کنم های دل بی هدفم

کشش ساحل اگر هست چرا کوشش موج؟

جذبه دیدن تو میکشد از هر طرفم

شب وروزم به هدر رفت چه کردی ای عمر؟

چون شراب ریخته کردی تلفم

.

.

.

زخم بیهوده نزن قلب من از عشق تهیست

بهتر آن است که سر بسته بماند صدفم

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۱٧ساعت۱٠:٢٤ ‎ق.ظتوسط رها | نظرات ()

سلام

+نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۱٢ساعت٩:۱۳ ‎ق.ظتوسط رها | نظرات ()